تلفن: 66495713 - 66491588
خوش آمدید
انسان، آگاهی، آزادی
نقل قولهایی عمیق از جان اشتاین بک

نقل قولهایی عمیق از جان اشتاین بک

جان اشتاین‌بک یا جان استاین‌بک نویسنده‌ای آمریکایی است که بیشتر به خاطر آثاری همچون خوشه‌های خشم و موش‌ها و آدم‌ها معروف است. وی از پیروان ادبیات ناتورالیستی است که در سال ۱۹۶۲ نیز نائل به دریافت نوبل ادبیات شد. مضمون کتاب‌های جان اشتاین‌بک عموما تقدیر و بی‌عدالتی است. در ادامه نقل‌ قول‌هایی از جان اشتاین‌بک را می‌خوانیم.

  • یک گلف باز نمی‌تواند در کار خود کامیاب شود، مگر اینکه، ضربه زدن به یک توپ کوچک را برای خود، مهمترین چیز دنیا بداند.
  • اگر شاهراه زندگی، تنها دو راه بنیادی داشته باشد و می‌بایست تنها یکی از آنها را برگزید، چه کسی می‌تواند ادعا کند که کدام یک بهتر است؟
  • از هر رویدادی که رخ می‌دهد، باید درسی گرفت. 
  • آدم نمی‌تواند همه چیز را با هم داشته باشد.
  • آدمی تنها زمانی می‌کوشد چیزی را ثابت کند که نسبت به آن چیز آسوده نباشد.
  • هر انسانی، برای خود بهایی دارد، ولی بهای نویسنده – نویسنده‌ای راستین – را به سادگی نمی‌توان روشن کرد و کمابیش، نمی‌توانید به این بها تحقق ببخشید. 
  • نخستین آرزوی یک نویسنده این است که بگذارد کسی کتابش را بخواند.
  • یک کتاب، مثل یک انسان است: باهوش و کودن، دلیر و ترسو، زیبا و زشت.
  • به یک خرده گیر اگر رو بدهی، خودش را دانای روزگار می‌داند.
  • وظیفه‌ی نویسنده این است که تعالی ببخشد، بگستراند و نیرو بخشد.
  • نویسندگانِ نادرستی هم هستند که برای مدتی کوتاه، کارشان را از پیش می‌برند، ولی نه برای مدتی دراز، نه برای مدتی دراز.
  • من به این نتیجه رسیده‌ام که گاهی گزینش یک شخص برگزیده به گونه‌ی مخاطب، بسیار کارساز است؛ شخصی حقیقی که او را می‌شناسی، یا شخصی فرضی؛ باید برای آنها بنویسی.
  • کسی که داستانی می‌نویسد، ناچار است بهترین دانستنی‌ها و بهترین احساسات خود را در آن بگنجاند. 
  • نویسنده در فضایی از بیم و ارج نهادن به واژه زندگی می‌کند، زیرا واژه‌ها می‌توانند ستمگر یا مهربان باشند و نیز می‌توانند درست در برابر چشمان شما، معانی را دگرگون کنند.
  • در زندگی، مواردی هست که حتی از دوستان آدم هم کاری ساخته نیست.  
  • انسان در دنیا تنها است و در میان همنوعان خود، تنها است و چشم داشتِ هیچ گونه آسایش و دلداری از هیچ جا ندارد.
  • ادبیات به دیرینگی گفتار است. ادبیات از دل نیاز بشری به آن سرچشمه گرفته و هیچ تغییری نیافته است، جز این که نیاز بشر به آن بیشتر شده است.
  • نویسنده‌ای که به کمال انسان، باور پابرجا نداشته باشد، نه احساس بخشش و پایبندی به ادبیات دارد و نه هرگز عضو خانواده‌ی ادبیات است.
  • نویسنده، وظیفه دارد، گنجایش پذیرفته شده‌ی انسان را برای شکوه و بزرگی روح و روان نشان دهد و آن را بستاید.
  • گاهی برخلاف شکست و نابودیِ کمابیش قطعی، باید نابخرد و بزدل باشیم که در آستانه‌ی بزرگترین پیروزی نهفته‌مان، میدان را ترک کنیم.
  • انسان به بودن در هر جایی عادت می‌کند و دیگر برایش سخت است که از آنجا برود. نحوه فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت می‌شود و عوض کردنش سخت است.
  • بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت، کتک بزنیم. 
  • اگر شاهراه زندگی، تنها دو راه بنیادی داشته باشد و می‌بایست تنها یکی از آنها را برگزید، چه کسی می‌تواند ادعا کند که کدام یک بهتر است؟
  • ایده‌ها مثل خرگوش می‌مانند. یک جفت گیرت می‌آید و یاد می‌گیری چطور آن‌ها را کنترل کنی، و خیلی زود دوازده تا از آن‌ها را داری.
  • اگر در دردسر، رنجش یا نیاز هستی، سراغ مردم فقیر برو. آن‌ها تنها افرادی هستند که کمکت خواهند کرد… تنها افراد.
  • در تنهایی کامل، نویسنده سعی می‌کند موضوعات غیر قابل توضیح را توضیح دهد.
  • قدرت باعث فساد نمی‌شود. ترس فساد ایجاد می‌کند… شاید ترسِ از دست دادن قدرت.
دیدگاهتان را بنویسید

کارت خرید

0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.